نوجوانان تازهوارد افغان که میان سنین ۱۱ تا ۱۹ سال عمر دارند در کانادا با بحران فرهنگی پیچیده و چندبُعدی روبهرو هستند. آنها نه بهطور کامل با جامعهی جدید سازگار میشوند و نه میتوانند پیوندهای عمیق خود را با فرهنگ و سنتهایشان حفظ کنند. این وضعیت، که به نوعی بحران هویتی نیز تعبیر میشود، بر جنبههای مختلف زندگی آنها، از جمله مسایل فرهنگی، اجتماعی، قانونی، سیاسی و اقتصادی، تأثیر میگذارد. این بحران میتواند مسیر رشد و پیشرفت آنها را دشوار کند و به احساس بیگانگی و ناامنی هویتی دامن بزند.
فرهنگ
از نظر فرهنگی، این نوجوانان میان دو دنیای متفاوت قرار دارند. در یک سو، خانوادههای افغان بر ارزشهای مانند احترام به بزرگترها، حفظ آبرو و پیروی از نقشهای سنتی جنسیتی تأکید دارند. در سوی دیگر، جامعهی کانادایی بر استقلال فردی، برابری جنسیتی و آزادیهای شخصی تمرکز دارد. این تفاوتها باعث میشود برخی جوانان برای پذیرفته شدن در جامعهی کانادایی، از ارزشهای خانوادگی خود فاصلهی زیادی بگیرند و برخی دیگر، برعکس، برای حفظ سنتها، از تعامل با جامعهی جدید کانادایی خودداری کنند. این بحران فرهنگی نهتنها باعث احساس تعلقنداشتن و تنهایی میشود، بلکه میتواند سبب ایجاد فاصله میان والدین و فرزندان در خانوادهها شود و به اختلافات نسلی دامن بزند. بسیاری از والدین انتظار دارند فرزندان شان فرهنگ و ارزشهای افغانستان را حفظ کنند، در حالی که جوانان تحت تأثیر محیط جدید، به دنبال استقلال بیشتری هستند.
اجتماع
در بُعد اجتماعی، این نوجوانان معمولاً با نژادپرستی، تبعیض و سوءتفاهمهای فرهنگی روبهرو میشوند. این تجربهها میتواند آنها را از محیطهای اجتماعی دور کند یا باعث شود برای پذیرفته شدن، ارزشها و باورهای خود را کنار بگذارند. این تنشها بهویژه برای دخترانی که حجاب میپوشند شدیدتر است، زیرا آنها بهخاطر ظاهرشان بیشتر در معرض کلیشهها و سوءبرداشتها قرار دارند. برخی نوجوانان به فضای مجازی پناه میبرند و از تعاملات اجتماعی حضوری فاصله میگیرند که این خود میتواند به انزوای بیشتر، کاهش اعتماد به نفس و حتی مشکلات روحی منجر شود.
قانون
از نظر قانونی، بسیاری از خانوادههای افغان با سیستم حقوقی کانادا آشنا نیستند. بهعنوان مثال، تنبیه بدنی کودکان که در افغانستان بهعنوان روش تربیتی پذیرفته شده، در کانادا غیرقانونی است. ناآگاهی از این قوانین میتواند باعث دخالت نهادهای حمایت از کودکان و یا پولیس شود و خانوادهها را دچار بحرانهای حقوقی کند. علاوه بر این، جوانان با یادگیری حقوق فردی خود در مکتب و اجتماع، گاهی در برابر ارزشها و انتظارات خانوادگی مقاومت میکنند و این مسئله به اختلافات درونخانوادگی دامن میزند.
سیاست
از نظر سیاسی، بسیاری از این نوجوانان احساس میکنند در جامعهی جدید و ناآشنا، قابل دید نیستند و نمایندهی برای بیان مشکلات آنها وجود ندارد. به دلیل ناآشنایی با سیستم دموکراتیک کانادا و تجربههای تلخ سیاسی در افغانستان، بسیاری از آنها به سیاست بیاعتماد هستند و در فعالیتهای مدنی یا انتخابات مشارکت نمیکنند. این وضعیت باعث میشود آنها احساس کنند در ساختار تصمیمگیری جامعهی جدید جایگاهی ندارند.
اقتصاد
چالشهای اقتصادی نیز بخش دیگری از این بحران فرهنگی را تشکیل میدهد. بسیاری از نوجوانان افغان به دلیل نداشتن تجربهی کاری، مهارتهای کافی یا شبکههای حمایتی، وارد مشاغل کمدرآمد و ناپایدار میشوند. برخی برای حمایت مالی از خانوادههای خود در کانادا یا افغانستان مجبور به کار و اضافهکاری میشوند، در حالی که می بینند همسالانشان کانادایی شان فرصت بیشتری برای تحصیل، پیشرفت و تفریح دارند. این تفاوتها باعث میشود این نوجوانان احساس کنند از مسیر پیشرفت و اجتماع دور ماندهاند و به آیندهی نامطمین نگاه کنند.
بحران فرهنگی که نوجوانان تازهوارد افغان در کانادا تجربه میکنند، چالشی جدی است، اما خانوادهها میتوانند با استفاده از شیوههای تربیتی حمایتی، ایجاد ارتباط باز و مثبت، حفظ تعادل میان سنتها و ارزشهای جدید، و تشویق به مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و آموزشی، مسیر رشد آنها را هموار کنند. اجتناب از پتکه، غالمغال و منت گذاشتن؛ و جایگزینی آن با تشویق، گفتوگوی سازنده و تقویت اعتمادبهنفس، به نوجوانان کمک میکند تا هویت فرهنگی خود را حفظ کرده و همزمان با جامعهی جدید کانادایی ادغام شوند. خانوادهها میتوانند با اقداماتی ساده و مؤثر، به نوجوانان خود کمک کنند تا این چالشها را پشت سر بگذارند و آیندهای روشنتر بسازند.
- پرهیز از پتکه، غالمغال و منت گذاشتن:
یکی از رایجترین مشکلات در خانوادههای افغان، استفاده از پتکه، سرزنشهای مکرر، غالمغال کردن و منت گذاشتن است که نهتنها باعث حل مشکلات نمیشود، بلکه نوجوانان را ترسو، گوشهگیر و کماعتمادبهنفس میسازد. این رفتارها معمولاً از نگرانی والدین برای آیندهی فرزندانشان ناشی میشود، اما در عمل میتواند به فاصلهی عاطفی میان والدین و نوجوانان منجر شود. والدین میتوانند بهجای این شیوهها، از گفتوگوهای آرام و حمایتکننده استفاده کنند و به نوجوانان نشان دهند که اشتباه کردن بخشی از رشد است و میتوان اشتباهات را جبران کرد. گوش دادنِ فعال و بدون قضاوت، به نوجوانان احساس امنیت میدهد و آنها را تشویق میکند تا در بارهی مشکلات و نگرانیهای خود آزادانه و بدون ترس ونگرانی از قضاوت شدن، صحبت کنند.
- حفظ تعادل میان سنتها و ارزشهای جدید:
نوجوانان تازهوارد نیاز دارند حس تعلق به ریشههای فرهنگی خود را حفظ کنند، اما در عین حال باید بتوانند با فرهنگ جدید کانادایی نیز سازگار شوند. خانوادهها میتوانند با برگزاری جشنها، پُختن غذاهای سنتی و حفظ زبان مادری در خانه، این پیوندها را تقویت کنند و نوجوانان را تشویق نمایند تا با فرهنگ کانادایی آشنا شوند و جنبههای مثبت فرهنگ کانادایی را بپذیرند. این تعادل میتواند به کاهش فاصلهی فرهنگی و جلوگیری از بحران هویتی کمک کند.
- تشویق به مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و ورزشی:
خانوادهها میتوانند نوجوانان خود را به شرکت در فعالیتهای ورزشی، هنری یا داوطلبانه تشویق کنند. این فعالیتها نهتنها به آنها کمک میکند دوستان جدیدی پیدا کنند، بلکه اعتمادبهنفس شان را نیز تقویت میکند. مشارکت در برنامههای گروهی به نوجوانان فرصت میدهد تا مهارتهای اجتماعی خود را توسعه دهند و حس تعلق بیشتری به جامعه پیدا کنند.
- استفاده از مشاورههای فرهنگی و خانوادگی:
برخی خانوادهها ممکن است در مدیریت تنشهای فرهنگی و اختلافات خانوادگی با چالش مواجه شوند. مشاورههای فرهنگی و خانوادگی که از طریق مکاتب، مراکز اجتماعی یا سازمانهای مهاجرتی ارایه میشود، میتواند به والدین و نوجوانان کمک کند تا تفاوتهای فرهنگی را بهتر درک کنند و مهارتهای مدیریت تنش و تضاد را بیاموزند. این خدمات معمولاً رایگان هستند و دسترسی به آنها آسان است.
- ارتباط با مکاتب و معلمان:
والدین میتوانند با برقراری ارتباط منظم با معلمان و مشاوران در مکتب، از وضعیت تحصیلی و اجتماعی فرزندان خود مطلع شوند. این ارتباط به نوجوانان احساس حمایت بیشتری میدهد و به آنها کمک میکند تا مشکلات تحصیلی یا اجتماعی خود را بهتر مدیریت کنند.
- تشویق به یادگیری زبان انگلیسی:
یکی از موانع مهم برای ادغام نوجوانان تازهوارد، ضعف در زبان انگلیسی است. خانوادهها میتوانند فرزندان خود را به شرکت در صنف های زبان یا برنامههای یادگیری زبان تشویق کنند تا در تعاملات اجتماعی و تحصیلی اعتمادبهنفس بیشتری داشته باشند.
- الگوبرداری مثبت و تقویت مسئولیتپذیری:
والدین میتوانند با نشان دادن رفتارهای مثبت و حمایتی، الگویی برای نوجوانان خود باشند. آنها میتوانند با ارایهی فرصتهایی برای تصمیمگیری و مسئولیتپذیری، حس اعتماد به نفس نوجوانان و استقلال آنها را تقویت کنند. به جای تحمیل انتظارات سنگین، بهتر است با نوجوانان دربارهی اهداف و برنامههایشان گفتوگو کنند و آنها را در مسیر پیشرفت راهنمایی نمایند.
- ایجاد دوستیهای متنوع و چندفرهنگی:
تشویق نوجوانان به داشتن دوستانی از فرهنگها و پیشینههای مختلف به آنها کمک میکند تا تجربیات خود را گسترش دهند و نگرش بازتری نسبت به تنوع فرهنگی پیدا کنند. این ارتباطات میتواند به کاهش حس انزوا و افزایش اعتمادبهنفس آنها کمک کند.
- تمرکز بر نقاط قوت و تشویق مداوم:
به جای تمرکز بر اشتباهات یا کاستیها، والدین باید تلاشهای فرزندان خود را تحسین کنند و آنها را برای پیشرفتهای کوچک تشویق نمایند. این حمایت مثبت باعث میشود نوجوانان انگیزهی بیشتری برای تلاش داشته باشند و با چالشها بهتر کنار بیایند.
- کمک به تعیین اهداف و برنامهریزی برای آینده:
والدین میتوانند نوجوانان را برای نعیین اهداف تحصیلی و َشغلی، و برنامه ریزی برای رسیدن به این اهداف تشویق کنند. این کار به نوجوانان کمک میکند تمرکز و انگیزهی بیشتری داشته باشند و از بحران هویتی فاصله بگیرند.
با حمایت مناسب، نوجوانان تازهوارد افغان میتوانند بحران فرهنگی خود را پشت سر بگذارند و آیندهای روشنتر و موفقتر برای خود بسازند.