بسیاری از افغانهای تازهواردی که پس از سقوط حکومت در افغانستان، در اگست ۲۰۲۱، برای زندگی بهتر به کانادا، امریکا و یا کشورهای غربی دیگر آمدهاند، حجم چشمگیری از دانش، تجربهی کاری و مهارتهای حرفهیی را باخود آوردهاند. این افراد، پیش از آمدن به کانادا و کشورهای غربی دیگر، در افغانستان تحصیل کردهاند، نقش فعال داشتهاند، کار کردهاند، تصمیم گرفتهاند و جایگاه اجتماعی ساختهاند. با اینهمه، پس از مدتی زندگی در جامعهی جدید در غرب، معمولاً احساسی آرامآرام در آنها شکل میگیرد که فکر میکنند در جامعهی کانادا و امریکا نه کاملاً پذیرفته میشوند و نه بهعنوان بخشی از جامعه دیده میشوند.
این احساس تقریباً فراگیر اما معمولاً ناگهانی نیست. این احساس، در ابتدا ممکن است تنها در حد یک تردید کوچک باشد، اما بهتدریج به پرسشهای جدیتری تبدیل میشود: “چرا با وجود تواناییهایم مسیر پیشرفت هموار نیست؟”، “چرا تجربهی کاریام بهسادگی پذیرفته نمیشود؟”، و “چرا احساس میکنم باید بیشتر از دیگران خودم را ثابت کنم؟”. معمولاً این افراد در این مرحله ناخواسته این پرسشها را ازخود میپرسند و تصور میکنند مشکل در آنهاست، در حالی که در بیشتر موارد ریشهی این احساسات فردی نیست.
افغانهای که تازه به کانادا میآیند، بیشتر بر اساس “وضعیتِ تازهوارد بودن شان” شناخته میشوند، نه بر اساس تواناییها و تجربههای که با خود آوردهاند. وقتی به دانش و مهارت های فرد، که درنتیجهی سالها تحصیل و تجربهی کاری بدست آمده اند، بهعنوان تجربهی “غیرمحلی” یا “نامرتبط” دیده میشود، طبیعی است که احساس فاصله و کنار گذاشتهشدن در فکر و ذهن او به تدریج شکل میگیرد و باگذشت هرروز، این فکر و احساس بزرگتر، شدیدتر و آزاردهندهتر میشود. اما این فاصله به معنای نداشتنِ دانش و مهارت کافی نیست؛ بلکه بیشتر نشان دهندهی ساختارهای است که خواسته یا نخواسته نتوانسته اند هنوز راهکار درست برای دیدن و درک کردن این دانش و تجربهها را پیدا کنند.
پیام مستقیم و آزاردهندهی را که این افراد معمولاً در برخوردهای روزمره با آن مواجه می شوند این است که حضورشان در کانادا بیشتر برای “یاد گرفتن” است تا برای “مشارکت فعال” در جامعه.
آیا شما ازین تجربه میگذرید؟
اگر شما این برخورد را تجربه میکنید، مهم است بدانید که این احساس نشانهی ضعف شما نیست. کسی که توانسته زندگیاش را در کشوری جدید دوباره بسازد، با زبان و فرهنگ جدیدی کنار بیاید و مسیر تازهی را آغاز کند، بدون شک مهارتهایی دارد که ارزشمند و چندلایهاند. مسئله این نیست که شما دانش و مهارتهای لازم را در اختیار ندارید، مسئله این است که مهارتها و دانش شما هنوز بهگونهی روشن و قابل فهم برای جامعهی جدید بیان و معرفی نشدهاند.
یکی از گامهای مهم برای بیرون آمدن از این وضعیت، بازگشت به شناخت خودتان است. اینکه آگاهانه به خودتان یادآوری کنید که پیش از آمدن به کانادا چه راهی را پیمودهاید و چه تجربهها و سرمایههایی با خود آوردهاید. در کنار این خودآگاهی، یاد گرفتن شیوهی بیان و ارایهی این تجربهها در فضای کاری و اجتماعی کانادا میتواند نقش تعیینکنندهی برای شما داشته باشد. این کار بهمعنای کنار گذاشتن گذشته نیست، بلکه بهمعنای ترجمهی آن به زبانی است که دیگران در کانادا بتوانند آن را بفهمند و درک کنند.
همزمان، پیدا کردن فضاها و ارتباطهایی که این مسیر را میشناسند اهمیت زیادی دارد. وقتی با کسانی ارتباط میگیرید که تجربههای مشابهی داشتهاند و ازین بنبست موفقانه بیرون آمده اند، احساس تنهایی در شما کمرنگتر میشود و راهها و مسیرهای بیرونرفت ازین فضا برای شما روشنتر به نظر میرسند.
بیانِ تجارب، دانش و داستانهای موفقیت تان، چه در محیط کار، چه در نشستهای اجتماعی و یا در فضای آنلاین، به شما کمک میکند روایت زندگیتان را خودتان بسازید، نه اینکه فقط از طریق برچسبها شناخته شوید.
در نهایت، دانستنِ این نکته میتواند برای شما آرامشبخش باشد که این مرحله برای بسیاری گذراست. افراد زیادی پیش از شما این مسیر را پیمودهاند، با همین تردیدها و پرسشها روبهرو بودهاند و بهتدریج جای خود را پیدا کردهاند. حس فاصله و متعلق نبودن به کانادا در نزد شما همیشه به این معنا نیست که شما به این جامعه تعلق ندارید؛ گاهی این حس تنها بیانگر این حقیقتِ تلخ است که جامعهی کانادایی هنوز در حال یاد گرفتنِ چگونگی دیدن، فهمیدن و شناخت شماست. با آگاهی، صبر و حرکت آگاهانه، میتوان از این مرحله عبور کرد و دوباره حس معنا و تعلق را در زندگی در کانادا تقویت نمود.
در عین حال، نباید فراموش کرد که جامعهی کانادا جامعهی ثابت و بدون تغییر نیست. این جامعه همواره در حال یاد گرفتن، تغییر کردن و بازتعریف خود است. حضور افراد تحصیلکرده، باتجربه و چندفرهنگی مانند شما، بخشی از همین روند است. هر باری که دانش، تجربه و روایت واقعی شما دیده و شنیده میشود، فضای فکر شما بازتر میشود و امکان مشارکت برابرتر برایتان فراهم میگردد.
حس متعلق بودن به جامعه و کشوری که تازه درآن زندگی جدیدی را آغاز کردهاید چیزی نیست که یکباره و یکشبه بهدست بیاید؛ دستیافتن به این حس فرآیندی است که بهتدریج ساخته میشود. این تعلق با شناخت خود، با دیده شدن، با صدا پیدا کردن و با ایستادن بر ارزشهای خود شکل میگیرد. این مسیر ممکن است زمانگیر باشد، اما بینتیجه نیست. آنچه امروز نزد شما بهصورت تردید و فاصله تجربه میشود، میتواند بهتدریج به جایگاه، معنا و سهم واقعی شما در جامعه تبدیل شود؛ زمانی که شما جایگاه اجتماعی خودتان را آگاهانه بازمیسازید.