بسیاری از افغانهایی که به کانادا مهاجرت میکنند، در آغاز تصور میکنند که مردم بومی کانادا همان سفیدپوستانی هستند که امروز اکثریت جمعیت این کشور را تشکیل میدهند. اما واقعیت این است که مردم بومی، یا اندجنیس، نخستین ساکنان این سرزمین هستند؛ مردمانی که هزاران سال پیش از ورود اروپاییها در این سرزمین زندگی میکردند و دارای فرهنگها، زبانها و نظامهای اجتماعی مستقل خود بودند.
در کانادا سه گروه اصلی مردم بومی وجود دارند:
نخستین ملل (First Nations)
اینویتها (Inuit)، و
مِتیسها (Métis).
هر یک از این گروهها تاریخ، هویت و فرهنگ ویژهی خود را دارند.
حدود پنج قرن پیش، در اواخر قرن پانزدهم و آغاز قرن شانزدهم میلادی، اروپاییها به سرزمینهایی که امروز کانادا نامیده میشود رسیدند. در آن زمان، مردم بومی هزاران سال بود که در این سرزمین زندگی میکردند. با گذشت زمان و افزایش مهاجرت اروپاییها، کنترول بخش بزرگی از سرزمینهای مردم بومی به دست حکومتهای استعماری افتاد و بسیاری از جوامع بومی زمینها، منابع و بخش قابل توجهی از استقلال خود را از دست دادند.
در طول قرنهای بعد، دولتها و نهادهای استعماری قوانین و سیاستهای را وضع کردند که زندگی مردم بومی را به شدت تحت تاثیر قرار داد. بسیاری از حقوق سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آنان محدود شد و در مواردی حتی اجازه نداشتند برخی از سنتها و مراسم فرهنگی خود را آزادانه برگزار کنند. با وجود این فشارها، مردم بومی هرگز هویت، فرهنگ و پیوند خود با سرزمینهای نیاکانیشان را رها نکردند و در طول نسلها برای حفظ حقوق، زبانها و فرهنگ خود مبارزه کردند.
رویهمرفته کانادای امروزی به تدریج توسط نهادهای استعماری شکل گرفت و به یک کشور مستقل و توسعهیافته تبدیل شد. اما همزمان، مردم بومی همچنان خواستار به رسمیت شناخته شدن حقوق تاریخی، اجرای تعهدات مندرج در معاهدات، حفاظت از سرزمینهای سنتی و مشارکت بیشتر در تصمیمگیریهایی بودند که بر زندگی آنان تاثیر میگذاشت. بسیاری از گفتوگوها و تلاشهای مربوط به آشتی و عدالت تاریخی که امروز در کانادا جریان دارد، نتیجهی همین مبارزات و مطالبات چندصدسالهی مردم بومی است.
یکی از دردناکترین فصلهای این تاریخ، حدود چهار قرن پس از ورود اروپاییها، از دهه ۱۸۸۰ تا سال ۱۹۹۶، ایجاد مکاتب شبانهروزی بود که بنام (Residential Schools) یاد میشد و در کانادا فعالیت داشت. در این مدت، بیش از ۱۵۰ هزار کودک بومی توسط دولت کانادا از خانوادههای خود جدا ساخته شدند و به مکاتب دور از محل زندگیشان فرستاده شدند. هدف این سیاست آن بود که کودکان بومی زبان، فرهنگ، رسوم و هویت بومی خود را کنار بگذارند و زبان، ارزشها و شیوهی زندگی جامعهی غالب اروپاییتبار را بپذیرند. بسیاری از کودکان اجازه نداشتند به زبان مادری خود صحبت کنند یا برخی از سنتهای فرهنگی خود را حفظ نمایند. دولت و مسوولان آن زمان باور داشتند که این کار به یکپارچهسازی جامعه کمک میکند، اما امروز این سیاست به عنوان یکی از تاریکترین بخشهای تاریخ کانادا شناخته میشود.
در دهههای اخیر، کانادا تلاش کرده است این بخش از تاریخ خود را بهتر بشناسد و دربارهی آن آگاهی ایجاد کند. جستن ترودو، نخستوزیر پیشین کانادا، به خاطر سیاستهای گذشته از مردم بومی عذرخواهی کرده و برنامههایی را برای آشتی و جبران بخشی از آسیبهای تاریخی آغاز نموده است.
یکی از نتایج این روند، گسترش “لند اکنالجمنت” یا “به رسمیت شناختن سرزمینهای بومی” است. به همین دلیل، در بسیاری از دانشگاهها، ادارات دولتی و مراسم عمومی، پیش از آغاز برنامه اعلام میشود که برنامهی متذکره بر سرزمین سنتی کدام یک از ملتهای بومی برگزار میشود.
هدف از این کار آن نیست که مردم ِ امروزِ کانادا کشور را ترک کنند یا مالکیت خانههای خود را واگذار نمایند. هدف، یادآوری یک واقعیت تاریخی است. اینکه پیش از شکلگیری کانادای امروزی، این سرزمین خانهی مردم بومی بوده است و بسیاری از شهرها، نهادها و دانشگاههای امروزی بر سرزمینهای سنتی آنان ایجاد شدهاند. این اقدام تلاشی برای احترام گذاشتن به مردم بومی، پذیرش گذشته و تقویت آگاهی عمومی دربارهی تاریخ این کشور است.
شناخت مردم بومی به درک بهتر تاریخ و جامعهی کانادا کمک میکند و نشان میدهد که مردم بومی نقش مهمی در شکلگیری هویت و تاریخ این کشور داشتهاند.